حسن حسن زاده آملى

76

دروس اتحاد عاقل به معقول (فارسى)

نفس اقامه فرموده است كه « و البرهان عليه أنّ كلّ مجّرد عن المادّة لا يلحقها عارض غريب » ، بطلان تناسخ نيز دانسته مىشود ، زيرا كه چون نفس از بدن مفارقت كرده است و مجّرد شده است چگونه به بدن ديگر تعلّق نفسى مىگيرد ؟ پس لازم آيد كه با فرض مجّرد بودنش از مادّه ملحوق عارض غريب بوده باشد . اگر گوئى اين شبهه در معاد جسمانى نيز پيش مىآيد ؟ جواب اين‌كه در معاد جسمانى مفارقت و تعلّق نيست فتدبّروا فهم . و بعد در همان اشراق مذكور فرمود : « شكّ و تحقيق : و لك أن تقول هذا انّما يلزمك فى النفوس بعد مفارقتها عن الابدان فما الفارق ؟ فنقول : المميّز فيها عند القوم هى الهيئات المكتسبة فى الابدان ، و عندنا بأنحاء الوجودات لأن تشخّص كلّ وجود بنفس ذاته المتقّومة بجاعله - الخ » . اين شكّ همان شبهه‌اى است كه پيشترك از « شفا » ى شيخ رضوان اللّه تعالى عليه نقل كرده‌ايم كه فرمود : « و لكن لقائل ان يقول : انّ هذه الشبهة تلزمكم فى النّفوس اذا فارقت الابدان - الخ » . و آن‌كه آخوند در جواب فرمود : « فنقول : المميّز فيها عند القوم هى الهيئات المكتسبة فى الابدان » ، اشاره است به آنچه شيخ در « شفاء » از قبل مشّاء در جواب شبههء مذكور ذكر كرده است كه مرضىّ جناب صدر المتألّهين نيست زيرا كه اشكال و ايراد بر جوابشان وارد است . به خصوص اگر آن‌كه تميز را به هيئات مكتسبهء در ابدان مىداند قائل به اصالت ماهيّت بوده باشد كه اشكال و ايراد از چند وجه وارد است . از جمله اشكال اين‌كه : ملكات نفسانى ، موادّ صور برزخيّه‌اند و جزاء در طول عمل بلكه نفس عمل است ، اگر اكتساب معانى نفس بر سبيل اشتداد وجودى آن يعنى أتّحاد مدرك و مدرك نباشد صورت تقّرر هيئات مكتسبه در نفس چگونه خواهد بود و حال اينكه يكى از مسائل مهّم كتب حكميّهء آنان مثلا در نمط هفتم « اشارات » همين مسأله است چنان كه خواجهء طوسى در ابتداى شرح نمط مذكور در تقرير مقاصد شيخ به